أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
234
تجارب الأمم ( فارسى )
از خود دفاع مىكرد از پاى در آوردند . يكى از ايشان شكم او را دريد و چون رودههايش بيرون آمد گمان كرد كه او را كشته است ، ولى چون به نزد ياران رفت ، سر او را خواستند او گفت : من شكم او را دريدم ايشان برگشتند تا سرش ببرند ، پس ديدند با كمك دو كرسى كه در گرمابه بود برخاسته رودهها را به شكم برگردانيده روى آن را با دست گرفته است و شيشهء پنجرهء گرمابه را شكسته مىخواهد با كمك گرمابه بان از آنجا به بام گرمابه در آيد . ايشان سر او را بريدند و ميان ظهر و عصر كه تركان او به نزد ياران رفتند ، اين گزارش پخش شد و تركان براى چپاول به سوى اصطبلها رفتند [ 1 ] . نيز در اين سال بود كه ابو جعفر بن شيرزاد [ 2 ] نامبردار گشت و به على بن عيسى نزديك شد . گزارش انگيزهء آن : پيشامد چنين بود كه ابن شيرزاد دبير هارون بن غريب [ الخال ] بود و همهء كارهايش را انجام مىداد . هارون به دارائى وى چشم دوخت و به جناياتى دست يازيد . روز هشتم جمادى يكم سال 315 او را دستگير كرده به مونس * كه خدمتگزارش
--> [ ( 1 - ) ] M : پيشآمد مرداويج نمونهاى كوچك از شورشهاى محلى تركان است كه پيش درآمد چيرگى ايشان بر آذربايجان بود . تركان زير دست مرداويج او را با الهام گرفتن از بغداد به نام بد دينى كشتند ، زيرا تركان از هنگام مهاجرت به ايران كه به تشويق خليفگان بغداد انجام مىگرفت ( خ 5 : 64 پانوشت ) مذهب رسمى دولتى سنى را مىپذيرفتند ، تا به صورت پايگاه نفوذ خليفگان در ايران ، در برابر گنوسيسم اسلامى ايرانيان ، كه سلاح ايدهئولوژيك مردم ضد عرب شده بود ، مقاومت نمايند . در اينجا ياد آور مىشوم كه تركان در آذربايجان و جنوب قشقائى سنىگرى را تا روزگار شاه اسماعيل صفوى نگاه داشتند ، و شمشير او آن را به تشيع تبديل كرد ، و او را نزد عثمانيان و برخى مورخان چون حسن روملو به « سنى كش » لقب داد ، و گر نه ايرانيان سنى نبودند تا به دست صفويان تشيع را بپذيرند . [ ( 2 - ) ] M : مشكويه در اين كتاب از سه تن دبير از خاندان شيرزاد گفتگو دارد ، ابو جعفر محمد و برادرش ابو الحسن زكريا شيرزاد ( خ 5 : 274 - 275 ) و محمد بن حسن بن شيرزاد معروف به رهرمه ( خ 6 : 24 ) . نخستين آنان وزيرى بجكم و توزون را داشته ، پس از مرگ توزون نيز مدتى مقام امير الامرائى جهان اسلام را در بغداد مىداشت ( خ 6 : 119 ) ن . ك احوال او را در ( خ 6 : 126 ) .